ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

285

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

من از ترس اين كه وليد گفته بود كسى داخل نشود ، به داخل نيامدم ، تا اين كه وليد سر از سجده برداشت . وقتى كه بالاى سر كودك آمدم و او را از درون تشت بيرون آوردم ، ديگر كودك نفس نمىكشيد و مرده بود . فتح قلعهء ارساف حاكم قلعه ارساف ، بر بعضى از سواحل افريقا حمله مىكرد و مردم از دست وى آسوده نبودند تا اين كه خبر وى به موسى رسيد . موسى به تنهايى به سوى آنان حركت كرد ولى كسى از آنان را نيافت ، اين موضوع بر موسى بسيار گران آمد ، تا جايى كه موسى مىگفت : خدا مرا بكشد اگر او را نكشم ، همين جا خواهم ماند . موسى مدتى را آن جا ماند ، تا اين كه يكى از ياران حاكم قلعه را فرا خواند و به او گفت : من تو را به سوى كارى مىفرستم كه سختى براى تو ندارد ، در مقابل آن پاداشى دريافت خواهى كرد . اين دو گوشواره را بگير و به محل فلان و فلان برو و در فلان جا ، در آن جا كليسايى خواهى يافت كه روميان آن را براى موقع عيد خود ساخته‌اند . وقتى كه شب شد ، يكى از اين دو گوشواره را آن جا بگذار و ديگرى را نزد من بياور . موسى همراه او يك دست لباس دوخته شده از خز نيز به وى داد كه از ساخته‌هاى مردم عرب بود . و پس از آن نامه‌اى به زبان رومى نوشت كه گويى در آن امانى براى كسى ديگر خواسته شده و با آن موافقت شده است . در آن نوشته شده بود اين پاسخى است براى كسى كه امان خواسته است . مرد رفت تا به جايى كه موسى گفته بود رسيد . يكى از گوشواره‌ها را در آن جا گذاشت ، و با ديگر گوشواره نزد موسى بازگشت . مردم روى وقتى كه از گوشوارهء موسى با خبر شدند ناراحت شدند . وقتى كه پادشاه از آن موضوع با خبر شد دانست كه اين امان نامه است . از اين رو كسى را به قلعه ارساف فرستاد و فرمان داد تا سر از بدن حاكم آن جدا كند تا از آن پس كسى به سواحل افريقا حمله نكند . خداوند آن حاكم را به توسط حيلهء موسى از ميان برد . پيروزى بر اندلس موسى بن نصير آزاد شده خويش طارق را به طرف طنجه و اطراف آن فرستاد ، طارق نيز شهرهاى بربران و دژهاى آنان را فتح كرد . آن گاه نامه‌اى بدين مضمون براى موسى فرستاد : من شش كشتى ساخته‌ام . موسى نيز براى وى چنين نوشت :